عبد الجليل قزوينى رازى

309

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

چون تيرى « 1 » بيفتاد بزرگ ؛ درختهاى كوچك كه به دو معتضد « 2 » باشند ناچار بيفتند ، اين بود آمدن و رفتن ايشان و اتّفاق و مذهب « 3 » و انداخت آن سه ملعون ، نه آنكه خواجه مصنّف بيان كرده است سخنان ركيك بىمغز بعشق مذهب جبر و هوى و تعصّبگرى كه همهء عاقلان دانند كه شناختن و دوستى و پيروى على و عمر « 4 » موقوف است بر عدل خداى و بر توحيد او ، و بر رسالت مصطفى و بر عصمت او ، و به حمد اللّه تعالى اين سه ملعون را منزول و دعوت « 5 » و نشست « 6 » نه بقم بود و نه بقاشان ، و نه بآوه و نه برى ، و نه بو رامين و نه بسبزوار ، و نه بسارى و بلاد مازندران تا هيچ شبهت بنماند در مذهب و قرار و قاعدت ايشان ، و روز قيامت بضرورت پديد آيد كه صادق كدام است و كاذب كدام ، محقّ كدام است و مبطل كدام ، كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ « 7 » سوف ترى اذا انجلى الغبار * افرس تحتك ام حمار « 8 » و به حمد اللّه به دنيا خود بدليل و حجّت حقّ ظاهر است و باهر ، و باطل « 9 » مضمحلّ و پست . فصلى ديگر مفرد بيان كرده شود بر سبيل ابتدا در شرح أسامى واضعان الحاد و داعيكان ايشان كه از ابتداء حالت تا انتها در أطراف جهان خاسته‌اند مستخرج از كتب و مصنّفات سنّيان كه هريك را نام و لقب و فعل چه بوده است ، و اسامى آن مواضع كه ايشان خاسته‌اند تا اين مصنّف مجبّر احوال ايشان بداند و معلوم مجبّران شود كه ما از احوال آن ملاعين مدابر « 10 »

--> ( 1 ) - ث : « تترى » ح : « تبرى » . ( 2 ) - ح د : « منعقد » . ( 3 ) - ب م ح : « و اتفاق مذهب » . ( 4 ) - م ث ب « و عمر » را ندارند . ( 5 ) - ح د : « و مقام » . ( 6 ) - يعنى نشستن و كنايه از اقامت است . ( 7 ) - آيهء 4 و 5 سورهء مباركهء نبأ . ( 8 ) - ميدانى در مجمع الامثال گفته : « سوف ترى و ينجلى الغبار * أفرس تحتك ام حمار يضرب لمن ينهى عن شىء « فيأبى » مثلى معروف است و در مقامى به آن تمثيل مىشود كه طرف غافل از عاقبت كار است و وخامت آن را نمىداند . و بر لجاجت خود اصرار ميورزد و از نصيحت ناصحان اعراض مىكند مانند قول امير المؤمنين عليه السلام كه فرموده : « رويدا يسفر الظلام » . ( 9 ) - ح د : « بقيامت باطل » . ( 10 ) - در آنندراج گفته : « مدبر براى مهمله كمحسن عربيست پشت‌دهنده ، و سپس رونده ، و ستور پشت ريش ، و خداوند پشت ريش ستور ، و در باد دبور در آيند ، و بفتح باى موحده پشت داده شده يعنى كسى كه دولت و بخت او را پشت داده باشد و از او برگشته باشد » و بنظرم ميآيد كه اين كلمهء « مدابير » در اصل بياء بعد از باء بوده است .